نیازها پس از ده سال جنگ بسیار زیاد بود. تعدادی شروع به بررسی امکانات راه اندازی پروژه ها در افغانستان کردند. جلسات، بحث و گفتگوها بین آنها و موسسات بین مرزی که قبلاً تجربه کار در افغانستان را داشتند ، صورت گرفت. و برعکس ، موسسات پناهنده با اداره های سازمان ملل آشنا بودند. دانش که همکاران آنطرف مرزی آنها اغلب نداشتند. چندین تلاش هماهنگی در بین موسسات قبل ازایجاد موسسه اکبر صورت گرفت ، اما آنها یا بسیار تخصصی بودند که یک سکتور را تحت پوشش داشتند ، یا خیلی غیررسمی ، مانند اینکه تنها فرصت برای ملاقات و بحث ارایه میکردند.
رخداد های که منجر به ایجاد موسسه اکبر شد ، مهمتر از همه رابطه موسسات با UNOCA بود. نیاز به هماهنگی میان موسسات و میان موسسات و سازمان ملل و به طور عمومی ضرورت پنداشته میشد. در گروه موسسات میان مرزی یک دیدگاه گسترده وجود داشت که UNOCA و اداره های سازمان ملل می توانند از تجربه موسسات میان مرزی در بخش برنامه ها بیاموزند و از شبکه گسترده آنها در مناطق روستایی سود ببرند. در حالی که اداره های سازمان ملل معمولاً در حمایت و از طریق دولت های مرکزی کار می کردند ، فعالیت در مناطق تحت کنترول مجاهدین شامل برخورد با صدها همتای محلی که در جنبش مقاومت پراگنده بودند را فرا میگرفت.
در حین اولین بازدید از پیشاور، صدردین آقاخان، هماهنگ کننده سازمان ملل، چند ساعت دیر به ملاقات با تعداد زیادی از نمایندگان موسسات غیردولتی در هتل دین رسید، صرفاً به موسسات غیردولتی در مورد برنامه های بزرگ که در سیستم سازمان ملل تهیه شده بودند اطلاع داد. برای چند سؤال اجازه داده شد اما وقت برای بحث و گفتگو اختصاص داده نشد و ذهنیتی ایجاد شد که UNOCA علاقه چندانی به یادگیری از تجربه موسسات ندارد ،و این که موسسات غیردولتی فرصت کمی برای کمک یا حتی اظهار نظر در مورد برنامه های امداد و بازگشت دوباره که توسط UNOCAهماهنگی میشود را دارند.
اندکی پس از بازدید هماهنگ کننده ، مشخص شد که UNOCA از شورای بین المللی ادارهای داوطلبانه در جینوا خواسته است که مسئولیت هماهنگی موسسات غیردولتی را بر عهده بگیرد. از آنجا که با موسسات غیردولتی مشورت نشده بود ، این باعث نارضایتی قابل توجهی شد. این به عنوان نمونه دیگری از استکبار سازمان ملل در مقابل موسسات غیردولتی درک می شد ، و در جلسات در پیشاور ، بسیاری از نمایندگان موسسات غیردولتی این عقیده را ابراز می کردند که " کسی که باید ما را هماهنگ کند ، باید خودمان باشیم". یا به عبارت دیگر ، در میان موسسات غیردولتی ، ترجیح روشنی برای رویکرد "انکشاف شده توسط خود شان" برای هماهنگی به جای یک راه حل اجباری خارجی وجود داشت. این امر منجر به برگزاری جلسات مقدماتی و سرانجام به تأسیس موسسه اکبر شد.
در سالهای بعد الی ۲۰۰۱، رابطه بین موسسه اکبر و سازمان ملل بهتر شد ، عمدتاً به این دلیل که متوجه شدند که موسسات غیردولتی و موسسه اکبر برای کار کمک های بشردوستانه در افغانستان مهم هستند. جنبش ها و جناح های سیاسی که دولت های مختلف افغانستان را تشکیل می دادند ، عمدتاً مشغول جنگ بودند و زمان و منابع کم برای مراقبت از مردم افغانستان داشتند که در نتیجه موسسات غیردولتی بازیگران اصلی در ارائه خدمات اجتماعی و سایر خدمات به افغانستان بودند. دبیرخانه موسسه اکبر و کمیته های فرعی مشغول هماهنگی پروژه ها در افغانستان و تعیین استندرد در بخش های مختلف بودند. از موسسه اکبر در نهادهای هماهنگی مختلف مانند گروه پشتیبان افغانستان و نهاد طراح برنامه های افغانستان به همراه دونر ها و سازمان ملل نمایندگی شد. این موسسه گزارش ها را منتشر کرد و به عنوان یک بازیگر مهم در کنفرانس های بین المللی شرکت کرد. مرکز منابع و اطلاعات افغانستان (که از سال ۲۰۰۵ به بعد بنام مرکز افغانستان در پوهنتون کابل شناخته میشود) به رهبری مرحومه نانسی دوپری در چارچوب موسسه اکبر ایجاد شد و به یک مجموعه عمده از معلومات ، گزارش ها و نظرسنجی های تولید شده توسط موسسات غیردولتی ، سازمان های دوجانبه بشر دوستانه، محققان و اداره های ملل متحد تبدیل شد.
برای بازگشت به یادآوری های شخصی من ، البته از سالهای۱۹۸۰ و ۹۰ چیزهای زیادی وجود دارد. بحث ها و گاهی مباحثات طوفانی در جلسات کمیته رهبری و جلسات مجمع عمومی و در کنفرانس های مختلف؛ اولین کنفرانس سازمان ملل در مورد کمک به افغانستان در خزان ۱۹۸۸در جینوا؛ سفر شش هفته ای به ۱۳ کشور مختلف که من و سلطان عزیز در سال ۱۹۹۰ برای ادامه بودجه کار بشردوستانه در افغانستان انجام دادیم؛ مذاکرات با دولت طالبان ؛ فراز و نشیب ها، موفقیت ها و مشکلات داخلی و خارجی و خاطرات خوب همکاران و دوستان در کمیته های رهبری و در میان موسسات غیردولتی از جمله آن خاطرات است.
وقایع خزان سال ۲۰۰۱ تغییر اساسی نه تنها در حوزه سیاسی بلکه در زمینه های حمایت بشردوستانه و انکشافی در افغانستان به وجود آورد.  برای اولین بار در بیش از ۲۰ سال، افغانستان دولتی داشت که توسط جامعه بین المللی به رسمیت شناخته و حمایت می شد، و اراده برای ساختن یک کشور مدرن داشت. کابل شاهد هجوم عظیم از سفارتخانه ها ، اداره های سازمان ملل و سایر مؤسسات اهدا کننده دو جانبه و چند جانبه و ادارات انکشافی بود. همچنین موسسات غیردولتی و موسسه اکبر دفاتر مرکزی خود را به کابل منتقل کردند و باید با وضعیت جدید روبرو میشدند. چنانچه شخصی می گفت که، در دهه ۱۹۸۰ و ۹۰ ، موسسات غیردولتی در اولین ردیف بودند که به سؤالاتی در مورد کمک به افغانستان پاسخ میدادند ، اما پس از سال ۲۰۰۱ ، آنها ، و به این ترتیب موسسه اکبر، در ردیف سوم محسوب میشدند، زیرا اکنون کرسی های اصلی توسط دولت افغانستان و جامعه بین المللی دونرها اشغال شده بود.
در نتیجه موسسه اکبر باید خود را به اساس شرایط برابر میساخت و این روند باعث شد که این موسسه تنها در بخش هماهنگی موسسات غیردولتی، و بشکل وسیع تر با مسائل مربوط به دادخواهی ، پالیسی و انکشاف سرکار داشته باشد. دستاوردهای موسسه اکبر با توجه به قانون موسسات غیردولتی، کد رفتار و مقالاتی موضوعی مانند "نرسیدن به انتظارات: اثربخشی کمکها در افغانستان" از سال ۲۰۰۸ بدینسو بدون شک کار برجسته است.
آندرس فنگی ریس کمیته سویدن در دوره های مختلف بین سالهای ۱۹۸۳ و ۲۰۱۱ بود. وی " بنیانگذار" موسسه اکبر است و عضو کمیته رهبری از سال ۱۹۸۸ الی ۱۹۹۰، ۱۹۹۸ الی ۲۰۰۱، ۲۰۰۷ الی ۲۰۱۱ بود.